وداع...

دیروز منتظرت نبودم

اما وقتی آمدی بی اختیار به حیاط دویدم

مدتی عاشقانه زیر باران ماندم

باران روی صورتم بوسه می زد

و من در لطافت بوسه ها فکر می کنم خوابم برد...

وقتی بیدار شدم

راه دیدارت نزدیکتر از همیشه

از هفت رنگ آسمان می گذشت

تو بی شک خدا را دیده بودی....

 

از: اکبر امیدی

/ 10 نظر / 20 بازدید
سولماز

سلام مرسی که اومدی خوشگل نوشتی عزیزم خداحافظ دیگه شاید نتونم بیام .................[گریه][ناراحت][گریه]

زمزمه هاي قلب من (قاصدك)

پلکهای مرطوب مرا باور کن، این باران نیست که میبارد، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند..!!

faeze

تو گفتی از دلتنگی ام برایت بنویسم ، اما فکرش را نکردی دفتر دلتنگی هایم در قلبت جا نمی گیرد. --------------------------- عزیزم عاي بود [چشمک][لبخند]

سولماز

سلام مرسی که اومدی عزیزم ولی معلوم نیست شاید نمونم و برم[ماچ][قلب][گل]

دختري از جنس باران

اي باران اي معشوق آسمان كاش جاي تو بودم باران... سلام ممنون از حضور و لطف بارانیتون خیلی زیبا بود. موفق و بارانی باشید.

نيلوفر

تو بي شك خدا را ديده بودي كه رنگ رنگين كمان گرفته بودي

نيلوفر

نگـــــــران نباش ! چشم های وحشی ِ مرا هیچ نگاه هرزه ای رام نخواهد کرد... تو فقط از مرز چشم های ِ دلم ، پا بیرون نگذار .

نيلوفر

ساده نیست دســـ ــتت را بــ ـگیرند و با قول یكـــ عروســ ـك خیابانــ خیابانـــ خیابانــ و آخر خـ ــیابان آخرے بفهـ ـمے تو عروسـ ـكے بودے كه دسـ ــتت را گــ رفتــ ه بودند

نيلوفر

شبیهــــ ویروس ســــرما خوردگــے عمل نکنید بے خبر می آیید بیایید؛ اما وقت رفتـــــن به مـــــوقع برویــــد و کامــــل بروید باقـے مانده هایتان بیشتـــــر مے کشــــد ..۔

فروزان

وای خدای من.... خیلییییییی خوب مینویسین..... واقعا زیبا بود....