نمیشود....

با تو بودن را  

نمیشود تکرار کرد

حس شرمگین نبودنت را

نمیشود انکار کرد

انگار خوشبختی 

چیزی نسبی شده اینروزها

که نمیشود به سادگی

به آن اقرار کرد

کاش ...

کاش کسی قدرمن

آیینه را میفهمید...

 از : اکبر امیدی

/ 5 نظر / 19 بازدید
آوا

صبح خورشید آمد دفتر مشق شبم را خط زد پاک کن بیهوده است اگر این خطها را پاک کنم جای آنها پیداست ای که خط خوردگی دفتر مشقم از توست! تو بگو! من کجا حق دارم مشق هایم را روی کاغذهای باطله با خود ببرم؟ می روم دفتر پاکنویسی بخرم زندگی را باید از سرِ سطر نوشت! [گل]

آوا

تو"صبــــح "باش ، من تمـــــــــــام شــــب های تاریـــــــخ را تاب می آورم ...! [گل]

ایت

سلام خیلی اتفاقی اشنا شدم تقریبا تمام شغر هاتون رو خوندم عالی بود یا علی [گل]

ساقي

دلشوره مرانداشته باش! اینجا هم اتاقی من حسرت توست، رنج میخورم، اشک مینوشم، من خوبم!میدانم باحسرتت چگونه تاکنم! فقط برایم بنویس: هنوز هم لبخندمیزنی؟

رنائیل

جالب است (ر) یک حرف است ولی پرمعنی این روزها به هر کس گفتم درکم کن.( دکم کرد ) [گل]