اما...

آی غریبه ...

تو کدامین همراهی

که هر چه میگردم نیستی؟

تو کدامین سایه ؟

هستی

اما نیستی!!!

تو کیستی که هر چی می نگرم نیستی

پس چرا هنوز هم هستی؟

من کدامین گلم 

در اندوه کدام باغ؟

من کدامین ماهی 

در جستجوی کدام رود؟

تو کدامین شمعی

که پروانه ی احساس من

در آتش تو می سوزد

اما از حقیقت چشمانت خبری نیست

داغت هست 

اما از چشمانت خبری نیست

تو کدامین اندوهی؟

کدامین آه؟

کدام همراه؟

که هر چه می نگرم نیستی

اما...........

.

.

تا بوده همین بوده

 

از: اکبر امیدی

/ 17 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فروزان

نزول می کنم ، نزول میکنی و عشق بی تفاوت از تنزل تمام آیه ها صعود می کند به بیکران به آسمان به عشق...

نیلوفر

....لبخند را میهمان لبهایت کن ... و قدری فراموشی را در باغچه ی قلبت بکار ...اگر غنچه داد برایم بچین و بیاور ...میخواهم هر آنچه در روزگار من گذشت فراموش کنم .... شایدساز دل من نیز بار دیگر کوک شد به احترام ساز دلت ............ تنها سکوت ...

هماي

سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم که هر شب حرم دستاتو به آغوشم بدهکارم تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر می بینم یه حسی از تو در من هست که می دونم تو رو دارم واسه برگشتنت هر شب درارو باز میذارم تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی

هماي

سلام اكبر جان ممنون كه بهم سر زدي واقعا باعث دلگرمي من ميشه كه توي اين شرايط بحرانيم مي بينم كه دوستاني مث شما به يادم هستند تو کدامین اندوهی؟ کدامین آه؟ کدام همراه؟ که هر چه می نگرم نیستی اما........... . . تا بوده همین بوده واقعا تا بوده همين بوده اكبر جان بازم مث هميشه خوب بود قلمت سبز موفق باشي

سولماز

سلام مرسی که اومدی دوست خوبم ممنون که سراغی ازم گرفتین خوشحال شدم آره چند روزی نبودم یعنی بازم میخوام برم[گل][گل]

فائزه

از کنار نیمکت خاطره ها میگذرم سکوت مینوازد ودرخت شاهد باران عشقم باترانه باد میخواند دستم گم کرده راهش را بی جهت درجیبم میخزد پاهایم سنگین اند بارغمی به دوش دارم باهرگام صدای خش خش رنج پاییز را میشنوم واشک هایم را پشت سر میگذارم دربدنم جریان دارد حضورش اما با چشمم چیزی جز فاصله نیست با خودم میگویم:به کجا میروم؟ انچه اینجا میجویم چیست؟ درفکر هستم من و او اینجا و ناگهان باهق هقم دیگر نواختنی نیست هوا سرد است و تنها میگویم به یاد شبی که با او خندیدم اه من در کنار او و حضورش عاشقانه زیر باران رقصیدم و عطر نابش را بوییدم خندیدم..... از غم چشمهایش رنجیدم......... همه را پوستم گواهی میدهد....... عاشقانه بی ترس بی لرز........ زیر بوسه های اسمان دست هایم را گرفت محو گرمای وجودش بودم که در دلم عشقی جاودان نوشت جلوی این نیمکت به درخت شاهد چشم میدوزم اما امروز تنهایم.............. تکرار میکنم بودنش را و از نبودنش اینجا تنها میسوزم باد سردی میوزد دست هایم گم میشوند در جیبم تنها به تنهاییش و تنهاییم می اندیشم چشم های خیسم را می بندم

فائزه

از کنار نیمکت خاطره ها میگذرم سکوت مینوازد ودرخت شاهد باران عشقم باترانه باد میخواند دستم گم کرده راهش را بی جهت درجیبم میخزد پاهایم سنگین اند بارغمی به دوش دارم باهرگام صدای خش خش رنج پاییز را میشنوم واشک هایم را پشت سر میگذارم دربدنم جریان دارد حضورش اما با چشمم چیزی جز فاصله نیست با خودم میگویم:به کجا میروم؟ انچه اینجا میجویم چیست؟ درفکر هستم من و او اینجا و ناگهان باهق هقم دیگر نواختنی نیست هوا سرد است و تنها میگویم به یاد شبی که با او خندیدم اه من در کنار او و حضورش عاشقانه زیر باران رقصیدم و عطر نابش را بوییدم خندیدم..... از غم چشمهایش رنجیدم......... همه را پوستم گواهی میدهد....... عاشقانه بی ترس بی لرز........ زیر بوسه های اسمان دست هایم را گرفت محو گرمای وجودش بودم که در دلم عشقی جاودان نوشت جلوی این نیمکت به درخت شاهد چشم میدوزم اما امروز تنهایم.............. تکرار میکنم بودنش را و از نبودنش اینجا تنها میسوزم باد سردی میوزد دست هایم گم میشوند در جیبم تنها به تنهاییش و تنهاییم می اندیشم چشم های خیسم را می بندم

مرضيه

سلام.[لبخند] از حظور سبزت ممنون [لبخند][خداحافظ]

زمزمه هاي قلب من (قاصدك)

سلام.../ ---------------- در گذرگاه آن لبان خموش شعله ئی بی پناه می خندید شرمناک و پر از نیازی گنگ با نگاهی که رنگ مستی داشت در دو چشمش نگاه کردم و گفت: باید از عشق حاصلی برداشت ..! اما.....هزاران افسوس..