تو آیینه ای...

 

بارها گفته ام و میدانی

 که غمگینم برای تو

برای تو ، و آنچه در قلب پاکت می گذرد

گفته ام بارها، ولی شاید

گفتنم کافی نبوده

بارها دعایت کرده ام ، ولی شاید

مشکل از دل بیمار من است

برایت بارها اشک ریخته ام ، ولی شاید

خود خواسته ام که آرام گیرم

شاید تلاشم

برای درک  تو بی فایده ست

ناراحتم

که ای کاش ، دلی صاف داشتم تا کلامم دلنشین شود

ناراحتم از اینکه تاثیر نمی گذارم

ناراحتم

....اما

اما باور کن

بسان دوستی، که دوستی را

بسان حسی ،که لطافت احساس دگر را

مندوست می دارمت

آری

و به این حقیقت ایمان دارم

که توآئینه ای

و مرا تاب نگاه کردن به تو نیست

و می ترسمکه بببینم زشتی خویش را

 ،در مقابل صداقتت

که تو

هر آن کس که به تو می نگرد را خودش می نمایانی

آری

.....تو آیینه ای

 

از: اکبر امیدی

/ 4 نظر / 64 بازدید
کاپیتان

سلام........ گذری به این وبلاگ رسیدم......... باید بگم که خیلی متنت زیبا بود ..... اثر خودت بود؟ شما شاعر هستید؟ اسمتون آشنا نیست[خنثی]

کاپیتان

سلام........ گذری به این وبلاگ رسیدم......... باید بگم که خیلی متنت زیبا بود ..... اثر خودت بود؟ شما شاعر هستید؟ اسمتون آشنا نیست[خنثی]

دختری از جنس باران

سلام ممنون از حضور بارانیتون. دلنوشته های زیبایی بود. شما به جمع همسفران بارانی ام اضافه شدید منو با نام دختری از جنس باران لینک کنید. موفق و بارانی باشید.

فائزه

سلام بازم مثل هميشه يك شعر زيبا البته كه ميتونيد [قلب]