غریبه با بهار....

 

غریبه ام با خود

پر از تشویش......دلی نا آرام

روحی در برم گرفته.......سخت آشفته

عمری در خیال خود.......پرورده ام باوری را

که من عاشق بهار هستم...

عمری در خیال شکوفه

ثانیه ها زودتر از آنچه فکر می کردم گذشت....

در کنج تنهاییم ، غم و اندوه

کاری با زمان ، اما نداشت...

غریبه ام با باران .....

انگار همین جمعه شب گذشته بود که دیدم

چشمان بهار، هنوز هم  بارانی است

من بهار را در هیات خزان دیدم

و طراوت را در قاب شکسته ی آیینه ای

و لبخند تلخش، شاید معنای سرانجام بود

که خداحافظ ......ای غریبه با بهار

 

از: اکبر امیدی

/ 8 نظر / 35 بازدید
آزاد

چه بگویم؟ سخنی نیست می وزد از سر امید، نسیمی؛ لیک تا زمزمه ای ساز کند در همه خلوت صحرا به رهش نارونی نیست چه بگویم؟ سخنی نیست *** پشت درهای فرو بسته شب از دشنه و دشمن پر به کنج اندیشی خاموش نشسته ست بام ها زیرفشار شب کج، کوچه از آمدو رفت شب بد چشم سمج خسته ست *** چه بگویم ؟ سخنی نیست در همه خلوت این شهر،آوا جز زموشی که دراند کفنی نیست وندر این ظلمت جا جزسیا نوحه شو مرده زنی نیست ورنسیمی جنبد به رهش نجوا را نارونی نیست چه بگویم؟ سخنی نیست... سروده احمد شاملو چشمه ریگی | http://blog.cheshmehregi.com

ساقی

سلام خیلی زیبا بود[گل]

من

مى دانم حالا سالهاست كه ديگر هيچ نامه اى به مقصد نمى رسد حالا بعد از آن همه سال،آن همه دورى آن همه صبورى من ديدم از همان سر صبح آسوده هى بوى بال كبوتر و ناى تازه ى نعناى نو رسيده مى آيد پس بگو قرار بود كه تو بيايى و ... من نمى دانستم! دردت به جان بى قرار پر گريه ام پس اين همه سال و ماه ساكت من كجا بودى؟ حالا كه آمدى حرف ما بسيار، وقت ما اندك، آسمان هم كه بارانى ست...! ________________________________________

فائزه

خيلي حال كردم فوق العاده بود خوشحال ميشم شعر منو هم بخوني رو سايته سري بهم بزن[چشمک][چشمک][لبخند][گل][قلب][قلب][قلب]

فائزه

مرا عمری به دنبالت کشاندی سرانجامم به خاکستر نشاندی ربودی دفتر دل را و افسوس که سطری هم از این دفتر نخواندی

faeze

http://bestiran.cz.cc/com.php

Ali soleimani

سلام قطامی و چشمان عراقی ت سیاه اند قطامی و این شعر دگر شعر دری نیست با غزلی به روزم و چشم به راه قدم های شما . با احترام علی سلیمانی B19.blogfa.com

مرضیه

سلام. از اینکه به وبم سر زدین ممنون. اگه موافق باشی وب شمارو لینک کنم.