دیگر تو را به یاد نخواهم آورد

دیگر تو را به یاد نخواهم آورد

دیگر به خاطر تو ،اشک از دیده نخواهم ریخت

دیگر پیرامون تو ، نخواهم گشت

دیگر نام تو،  بر زبانم نخواهد رفت

بعد از این ، ای نور ، سایه وار از تو می گریزم

بعد از این ، ای آفتاب شب پرده وار از تو دوری می گزینم

بعد از این ، من و راه من ، سر من و سودای من

دیگر به امید بوسه ای ، به پایت نخواهم افتاد

دیگر به امید اینکه دستم را بگیری به پایت بوسه نخواهم زد

دیگر به امید نوازش، چهره به خاک راهت،  نخواهم سود

نه دیگر ، دیگر هیچ وقت

هیچ وقت ، تا زنده هستم ...

احمد شاملو

/ 2 نظر / 36 بازدید
عاشقانه های حوا

متــرسکـــ را دارمےزننــد... بــه جـُـرم ِ دوستــے بــا پرنـده‌اے کــه مبــادا تـــاراج ِ مَـزرعــه را بــه بوســ ه‌اے فروختــه بـاشــد، و راستـــــ گفتـــ شــاعــر: کـــه اینجــا قحـطـے عـاطفـه‌هـاستــــ ...!!!