ایستگاه ...

لحظه ای تا تبلور احساس

ثانیه ای تا گریز

تصویر معنادار نوری در آیینه

خموش...کنجکاو...فریبنده...

شاید اصالت عشق را ، به یکباره باید سنجید

شاید توقف لازم نیست !

کوچه ها پیش از طلوع ، هر عبور معطری را از یاد می برند

و من از کنار خوابها...بی خیال می گذرم....  

 

ناز آن نگاه  کجا

و من خراباتی کجا؟... 

 

به زمانی گنگ در لحظه های بی امل

در سحرگاه یکم بی سهره ها

رویای دوباره دارد این دلم...

به قضاوت طالع سعد

در باروری ماه موعود

به همه اصالت دوستت دارم

سودای ستاره دارد این دلم ... 

 

ناز آن نگاه کجا

و من خراباتی کجا ؟....

 

به بزرگی همان اشتباه اول

وقت گذر از ایستگاه

به قدر ثانیه ای همراه خاطره ام شو.... 

از: اکبر امیدی

/ 1 نظر / 25 بازدید
ساقي

چه دنیای ساکتی دیگر صدای تپش قلب ها غوغا نمیکند بی گمان همه شکسته اند