معراج...

 دانه های سفید برف

خطوط پر از راز پیشانی

و تارهای تنیده بر سردی اندام

روی پرچین ، کنار آن دو دریچه

بر روشنای دل و دیده ام

نوید حقیقتی است

یک قدم بیش نمانده تا به معراج دلی پر خون

رسیدن، پرواز

دو رکعت قصه ی بی دغدغه

از جنس نیاز

و دو سه قطره فرو ریخته از دیده ی نور

تا رها شدن، پرواز

تا به معراج دل کافر و درمانده ی من

تا خود از زر شدن و

دیده به دیدار گشودن

فاصله

دو سه بغض بیشتر نیست....

 

از: اکبر امیدی

/ 4 نظر / 35 بازدید
نیوشا

سلام سلام عزيزم چه وب خوشملي داري، دوس دارم وبتو عسلي به منم سر بزن اگرم دوس داري بگو تبادل لينک کنيم پس منتظرت هستم عجيجم فعلا بوس بوس [بوسه][قلب][بوسه]

نيلوفر

زيبا بود .....مطلب معراجت.... فاصله تا معراج ....دو سه بغض بيشتر نيست

نيلوفر

سکوتـــ میکنمـ ــ به احتـ ـرامـ ــ آنـ ـ همه حرفــ ــ هایی که در دلــ ــم مُـــرد

فروزان

[گل]بسیار لذت بردم دوست خوبم...